چقدر سخته رازی رو تودلت پنهون کنی
که ذره ذره دلتو آب میکنه ولی مجبوری سکوت کنی..
چقدر تلخه که طعم عشق رو هنوز نچشیده
جام بلورین از دستت بیفته و بشکنه
واونوقت بایه دل شکسته تنها جا بمونی...
چقدر غم انگیزه
وقتی که بهار در راهه
ولی هنوز تو پاییز جدایی نفس میکشی...
میخواهمت
انقدر که در اندازه نیاید
انکار سودی نخواهد داشت
در چشمهایم پیدا خواهی کرد
هر انچه در قلبم پنهان است
دیر یا زود
وقتی نگاهم در نگاهت گره خورد
ستاره خواهم چید از چشمان زیبایت
تا تمام غم ها
تا تمام دلتنگی ها
دور شود از قلبهای خسته مان
آنروز
روز به هم رسیدن دستهای جداشده ما
ماندگارترین خاطره دلهایمان خواهد شد..